ایامی از8ماهگی
عمر مامان و بابا ســـــــــــــــــــلام .عشق مامان و بابا ســـــــــــــــــــــــــلام
اومدم ازروزهایی از
ماهگی واست بنویسم
جیگردلم ماشالله روز به روزبزرگترو بانمک ترمیشی . الان یادگرفتی یکم دس دسی میکنی.وقتی دستمو جلوت میگیرم و بهت سلام میدم تو هم قشنگ سلام میدی و دست کوچولوتو میذاری تودستم
الهی فدای دستای کوچولوت بشــــــــــــــــــــــــــــم من
جدیدا یادگرفتی یکم سینه خیزمیری البته با کلی گریه و کمک من. اگرکمکت نکنم عقب عقب میری .
وقتی خوابی همش میری رو دست راستت میخوابی که اگر بالش کنارت نباشه میفتی زمین.میخواستم واست تخت بگیرم بخاطرهمین غلت خوردنت منصرف شدم .یکم بزرگترکه شدی ایشالله واست میگیرم
عادت کردی که عصرها بری بیرون واگرنری خیلی بیقراری میکنی.وقتی بابایی بغلت میکنه و بیرون میبرتت کلی ذوق میکنی .در هال رو که بازمیکنیم خودتو میکشی جلو که بریم بیرون.
خونه اقاجون/بابای من/که هستیم به محض دیدن اقاجون خودتومیندازی بغل اقاجون.(البته ناگفته نمونه همین حس رو نسبت به مامان جون هم داری) 
بعضی مواقع که ناهاراونجاهستیم وتا شب میمونیم مامان جون تورومیبره
نگاه بچه هامیکنی و کلی ذوق میکنی 
وقتی میگم بریم ددر خیلی خوشحال میشی.بغل هرکی که باشی وقتی منو میبینی کلی ذوق میکنی و خودتو اویزون میکنی که بیای پیش من و وقتی بغلت میکنم
ازخوشحالی دستای نازتو میندازی دورگردنمو فشارم میدی وپاهاتو میزنی تو شکمم .قربون پسرگلم برم من



این روزا یکم تعادلت واسه نشستن بهترشده ولی هنوز نمیتونی کامل و درست بشینی.وقتی

![]()
میذارم جلوت اول تو دهنت میکنیشون بعدخیلی قشنگ باهاشون بازی میکنی ولی باید اطرافت بالش بذارم که نیفتی
هرچی که میبینی گریه میکنی که بدید دستم وقتی هم دستت میدیم سریع تو دهنت میکنی و میخوای بخوریش
هروقت
میبینی چه موتوربابایی چه توخیابون خیلی ذوق میکنی وموتور توخیابون رو تا اخرین نقطه ی محوشدنش نگاش میکنی

نفس مامان وبابا الان 4 روزه که سرماخوردی همون روز اول بردمت دکتر
کلی داروبهت داد .داروهاتو به موقع هم بهت میدم ولی انگارداری بدترمیشی. خیلی نگرانتم
الهی قربونت برم دیگه ماشالله بزرگترشدی و به محض دیدن سرنگ حاوی شربت گریه میکنی ولی عزیزدلم هرچندکه دلم نمیاد بهت دارو بدم ولی مجبورم به زورهم که شده بهت بدم که ایشالله بهتربشی
ازوقتی که سرماخوردی شبا اصلادرست خوابت نمیبره . دیشب و پریشب خیلی بیقراری کردی خیلی ناراحتم از اینکه عزیزم مریض شدی![]()
![]()
خدای مهربون زود زود مرصادکوشولوی منو خوب کن

واسه خوابت خیلی بیقراری میکنی و بایدحتما لالایی واست بخونم و پا لالا باشی تا خوابت ببره 
دیروز زندایی زنگ زد و خبر
بهمون داد خیلی خوشحال شدم(البته بچه دومش هست






حالابریم سراغ عکسها
فدای نگاه کردنت بشـــــــــــــــــــــــــــــــــم من







![]()
تازگیایادگرفتی یکم می می میخوری یکم هم پاتومیخوری



![]()

اینجاهم هرچی تلاش میکردی نمیتونستی پاتو به دهنت برسونی و بخوری
![]()
اینجاهم داری رانندگی میکنی
وقتی من یا بابایی پشت فرمون میذاریمت ازخوشحالی جیغ ودادمیزنی


و......اینم دندونای خشگلت



اینجاهم خونه اقاجون هستیم جدیدا اینجوری میخوابی
![]()



ایامی از8ماهگی 

